تبليغاتX
ich muss dir etwas sagen

ich muss dir etwas sagen

آلماني - انگليسي - داستان - شعر -

به جای این که به تاریکی لعنت بفرستید

یک شمع روشن کنید

* این روزها زیاد به این جمله فکر می کنم*

+ نوشته شده در  جمعه هفتم اسفند 1388ساعت 9:28  توسط مسافر كوچولو  | 

فقط همین یکی رو کم داشتم

مرسی خدا

اون حق من بود

نبود؟؟؟؟؟

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم اسفند 1388ساعت 11:13  توسط مسافر كوچولو  | 

انگار همین دیروز بود که ازت وقت مشاوره گرفتم

با همون لبخند همیشگی به استقبالم اومدی

وقتی از خودم گفتم

گفتی داری افسرده می شی

حتما

حتما به یه روان شناس بالینی مراجعه کن

گفتی چه طور می خوای روان شناس بشی وقتی خودت...

همون روز هم بهت گفتم

دلم می خواد به این وضعیت خو بگیرم این سکون رو دوست دارم

 این مرگی که با اراده ی خودم رقم خورده

راستی دارم انصراف می دم

قرار نیست دیگه روان شناس بشم

تو هم نگران نباش

نگران نیستم

+ نوشته شده در  شنبه یکم اسفند 1388ساعت 16:51  توسط مسافر كوچولو  | 

احساس می کنم قدرت زندگی ازم گرفته شده

فکر نمی کردم یک روز این قدر احساس پوچی بکنم

به قول ....

من هر چه را که ساختم

عاقبت

شکست

شکست

شکس...

+ نوشته شده در  شنبه یکم اسفند 1388ساعت 11:48  توسط مسافر كوچولو  | 

دارم افسرده می شم

کم

کم

مثل

سیگاری

که

خاکسترش

بریزه

کم

ک

......

+ نوشته شده در  جمعه سی ام بهمن 1388ساعت 15:43  توسط مسافر كوچولو  | 

بین دارم

و داشتم فاصله زیاده

که اگر دار باشی می تونی خودتو خلاص کنیژ

دوست داشتم ولی

حالا تصمیم گرفتم مثل یه عکس قدیمی دور بریزمت

اگه بزاری

اگه بتونم!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388ساعت 15:42  توسط مسافر كوچولو  | 

بی مقدمه

انگار باید هزار تا علامت تعجب کاشت وسط بعضی خاطرات

تازه شاید عجیب به نظر برسن

انتظارش رو نداشتم

که وسط مکالمه ی من و استادم سر برسی

رشته ی کلام واسه یه لحظه از دستم در رفت....

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 23:37  توسط مسافر كوچولو  | 

Ein Lila Hut

Einige Graue Hüte

Ein Brauner Hut

Die Frau trägt eine Brille

Die Frau trägt ein blaues Oberteil.

Die Frau trägt ein weißes Oberteil

Die Frau trägt einen schwarzen

Die Frau trägt keinen Mantel

Die Frau trägt einen schwarzen Regenmantel

Die Frau trägt ein weißes Oberteil und Jeans

Die Frau trägt eine weiße Bluse und einen schwarzen Rock

Beide Frauen tragen blaue Oberteile

Eine Frau trägt einen roten Regenmantel, und eine andere Frau trägt einen lila Regenmantel.

Eine Frau trägt einen gelben Regenmantel, und eine andere Frau trägt einen blauen  Regenmantel

Das Mädchen trägt ein weißes Oberteil

Das Mädchen trägt zwei Schuhe

Das Mädchen trägt keine Strumpfe

Die Mädchen tragen kleider und Hüte

Die Männer tragen Jeans

Die Männer tragen schwarze Hemden und schwarze Hosen.

 *

Der Junge trägt eine weiße Hose

Der Mann und die Frau tragen keine Badkleidung

 

از جلسه آینده خواندن

دستور زبان + مکالمه + و متن ساده ی آلمانی را آغاز می کنیم.

سعی کنید لغات آموخته شده را به صورت گروه های مختلف دربیاورید

تا حفظ آن آسان تر باشد.

مثلا شما می توانید در این درس نام پوشاکی را که آموخته اید به صورت

جداگانه یادداشت و آن را حفظ کنید.

رنگ های جدید آموخته شده را هم با رنگ های

قبلی که یادگرفته اید در یک دسته قرار دهید.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 23:20  توسط مسافر كوچولو  | 

کلمه - عبارت - جمله

Brot

Milch

Fleisch

Früchte

*          *          *

Gelbe bananen

Rote tomaten

Grüne Äpfel

Rote Äpfel

Gelber käse

Grüne birnen

Rote weintrauben

Gelbe Äpfel

Rote Erdbeeren

*          *          *

Eine Frau trinkt.

Ein Mann trinkt.

Ein Mann ißt.

Eine Frau ißt.

Ein Mädchen trinkt Milch

Eine Frau trinkt Milch.

Ein Mann trinkt Wasser

Eine Frau und ein Mädchen trinken.

Der Mann trinkt

Der Mann ißt

Der Mann trinkt Wasser

Der Mann trinkt Milch

Der Mann trinkt orangensaft

Der Junge ißt brot

Das Pfred frißt eine Karotte

 

 

آری تی کل لغات جدید را پیدا کنید.

سعی کنید با استفاده از کلماتی که آموخته اید

چند جمله ی ساده ی دیگر بنویسید.

* از جلسات بعد بیشتر مکالمه تمرین می کنیم!

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 22:52  توسط مسافر كوچولو  | 

...و این حقیقتی که من باورش نکردم

تو اهل ریسک نیستی

تو واسه هیچ کس

هیچ کاری

نمی کنی

هیچ وقت

من کمی بیشتر از گذشته خوش باورم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت 11:43  توسط مسافر كوچولو  |